مهارت مدیریت خشم چیست؟

(21 رای)

مهارت مدیریت خشم و پرخاشگری یکی از ارکان مهم زندگی در دنیای امروز است. برخلاف گذشته که اکثر افراد، درگیری های فیزیکی را خشونت و پرخاشگری به حساب می آوردند، در دنیای امروز هر گونه رفتار که منجر به آسیب روانی و فیزیکی دیگران شود و حقوق آنها را ضایع کند، خشونت محسوب می شود. ریشه های خشونت را می توان در ابعاد مختلف زندگی مشاهده کرد.

آمارها نشان می دهد که در جامعه کنونی ما، ابراز خشم و پرخاشگری به عنوان یکی از معدود روش های حل مسئله به کار می رود. به این معنا که گویی راه حل دیگری برای مدیریت مصائب نداریم یا اگر هم داریم شیوه استفاده از آنها را نمی دانیم. از این رو توجه به ریشه های خشونت یکی از مسائل مهم اجتماعی به شمار می رود.

شیوه ابراز خشم

بر خلاف باور بسیاری از افراد که تصور می کنند شیوه ابراز خشم موروثی بوده و قابل تغییر نیست، انسان ها با مجموعه خاصی از رفتارهای ابراز خشم متولد نمی شوند و شیوه بیان خشم، محصول یادگیری است. بر همین اساس روش های مناسب ابراز و مدیریت خشم نیز می تواند آموخته شود. مثلا دیده می شود برخی افراد می گویند نحوه خشونت فرزندم شبیه به پدرم است. او هم همینطور خشمگین می شد و نمی شود کاری کرد. این در حالی است که پژوهش ها نشان می دهد، کنترل و مدیریت خشم امکان پذیر است. می توان نیروهای زیادی از خشم های انفجاری را که در درون افراد وجود دارد به آسانی از طریق روش های متعدد، ابراز و تخلیه کرد بدون اینکه افراد متقابل در رابطه آسیب ببیند.

پرخاشگری

دکتر صائمی اضافه می کند، باور دوم این است که خشم بصورت خودکار باعث پرخاشگری می شود. این بدان معنا است که بسیاری از افراد تنها شیوه مؤثر ابراز خشم را پرخاشگری می دانند. در حالی که مدیریت موثر خشم شامل کنترل خشم به صورت تدریجی از طریق یادگیری مهارت های جرأت ورزی، تغییر باورهای غیر عقلانی، کلام منفی، خصومت ورزی و بکار بردن طیفی از راهبردهای رفتاری است که تنها با کمک روان درمانگر از طریق مشاوره و روان درمانی به دست می آید.

البته این بدان معنا نیست که بعد زیستی را در پرخاشگرتر بودن برخی افراد نسبت به سایر افراد جامعه نادیده بگیریم. این احتمال وجود دارد که در گروهی از افراد، بدلیل متفاوت بودن عملکرد ناقل های عصبی مؤثر در ابراز خشم و ترس مانند نور اپی نفرین یا نور آدرنالین، سیستم جنگ و گریز فعال تر باشد. اما در جامعه ای مانند جامعه ایرانی ها که آمار رسمی حاکی از افزایش روز افزون پرونده های قضایی مرتبط با خشم و پرخاشگری است، به نظر می رسد نقش عوامل روانی - اجتماعی سهم بزرگتری در شکل گیری این پدیده داشته باشند.

پرخاشگری یا جرات مند بودن

بسیاری از مردم در اجتماع تصور می کنند که برای بدست آوردن مطالبات و حقوق خود باید پرخاشگر باشند و اکثر افراد جرأت ورزی را با پرخاشگری اشتباه می گیرند. در حالیکه هدف پرخاشگرانه رفتار کردن، مسلط شدن، صدمه رساندن و پیروز از میدان به در شدن به هر بهایی است. در حالی که هدف جرأت ورزی، ابراز خشم به شیوه مودبانه است. برای نمونه اگر یکی از دوستان شما در قرار ملاقات ها، همیشه تاخیر دارد، به جای استفاده از رفتارهای پرخاشگرانه و بکار بردن کلمات رکیک یا بروز رفتارهای منفعلانه مانند قهر کردن، باید بطور مستقیم خواسته را ابراز کرده و گفت «وقتی دیر می آیی، من شدیدا عصبانی و ناراحت می شوم، لطفا به موقع بیا».

باور نادرست دیگری که درمیان مردم وجود دارد، این است که غالبا افراد برون ریزی خشم بصورت پرخاشگری را مطلوب قلمداد می کنند. سال ها است این شیوه حتی از سوی متخصصان سلامت روان هم توصیه می شود که می توان با داد و فریاد کشیدن، ضربه زدن به بالش یا کیسه بوکس، انرژی خشم را تخلیه کرد. این در حالی است که در پژوهش های جدید، برون ریزی خشم را تقویت کننده رفتار پرخاشگرانه می دانند. این گونه ابراز خشم باعث خشمگین تر شدن افراد می شود و بر آتش خشم دامن می زند.

وقتی خشم کارآمد است

بدون احساس خشم ما نمی توانیم در برابر ناعدالتی ها واکنش نشان دهیم. در واقع وقتی خشم نیست، شبیه به «سیب زمینی بی رگی» می شویم که راجع به هیچ چیزی غیرت نداریم و با همه امور کنار می آییم. خشم، هشدار سیستم درونی روان ما است و به ما هشدار می دهد که چیزی در جای درست خود قرار ندارد یا مسئله ای اشتباه است. اما همیشه هم نرم افزار روانی ما در تشخیص این که حقیقتا مسئله ای اشتباه شده، بی عدالتی رخ داده یا چیزی در جای درست خود قرار ندارد، صحیح عمل نمی کند. این مسئله باعث می شود جاییکه خشمگین شدن ما سودی ندارد، مرتکب خطا شویم و به اشتباه احساس خشم را تجربه کنیم.

خشم بیجا

خانواده به عنوان مهمترین و اولین سیستم شکل گیری رفتارهای مثبت، منفی و سازنده شخصیت افراد، در پیدایش الگوهای ناسالم ارتباطی که یکی از آنها مدیریت خشم یا ابراز آن به روش های نادرستی مانند پرخاشگری است، نقش مهمی دارد. الگوهای ارتباطی نابهنجار میان والدین و فرزندان یا خواهران و برادران یکی از مهمترین عوامل در مدیریت غلط خشونت و شیوه ابراز خشم در بزرگسالی است.

کیفیت روابط والد - فرزندی یا روابط خواهری و برادری با شیوه های تعامل و ارتباط در آینده ارتباط مستقیم دارد. چرا که بی توجهی به نزاع های زن و شوهری، پرخاشگری ها و درگیری های میان فرزندان، علاوه بر افزایش بروز رفتارهای پرخطر و ناسالم در سنین نوجوانی و جوانی، باعث ابراز خشم و خشونت با روش های ناصحیح مانند پرخاشگری و انفعال می شود. این در حالی است که فرزندانی که تحت نظر والدین هوشمند با سبک فرزند پروری معمولا اقتدارگرایانه پرورش پیدا می کنند و اعضای خانواده بر پایه روابط مسالمت آمیز و صلح مدار با یکدیگر در ارتباط هستند، از سلامت روان بهتری برخوردارند. این مسئله می تواند عامل موثری در پیش بینی چگونگی کنترل خشم فرزندان در آینده محسوب شود.

در محیط  خانواده هرگونه بی احترامی از سوی همسران به یکدیگر خشونت خانگی محسوب می شود. باید گفت خشونت تنها ضرب و جرح فیزیکی نیست. پرخاشگری های کلامی، فریاد زدن، بی اطلاعی از زمان رفت و آمد هر یک از اعضا در خانه، تهدید به جدایی و طلاق، روابط خارج از زناشویی، ترک خانه بدون اطلاع، لجبازی و منفی کاری، محدود کردن هر یک از همسران یا دیگر اعضای خانواده برای رسیدن به رشد فردی، از انواع خشونت محسوب می شود.

خشم احساسی است که هیچ انسانی را از آن گریز نیست. کسی نیست بگوید من با احساس خشم بیگانه ام و آن را تجربه نکرده ام، مگر اینکه این احساس را سرکوب کرده باشد. با فهمیدن اینکه خشم از کدام احساس مادر یا اولیه زاده می شود، می توان کنترل بهتری بر خشم پیدا کرد. بنابراین قدم اول در مدیریت خشم، یافتن عامل و احساس اولیه ای است که خشم از آن زاده می شود.

آرامش

چرخه خشم در مدیریت خشم

یافتن چرخه خشم به ما کمک می کند تا بهتر مدیریت خشم را انجام دهیم و بر احساسات و رفتارمان کنترل بیشتری پیدا کنیم. خشم از یک علت آغاز می شود و ما به علت ها و رویدادهای زندگی معنا می بخشیم. وقتی از کار اخراج می شویم و درآمدمان به حداقل خود می رسد و طعم فقر را تجربه می کنیم، فقر برای مان معنا پیدا می کند. در این حالت ما به این باور می رسیم که «چون ثروتمند نیستم پس دوست داشتنی هم نخواهم بود، به زودی طرد خواهم شد، چه کسی یک انسان بیکار را دوست دارد؟».

اتفاقات ناخوشایندی مانند طلاق، درد های جسمی، مشکلات خانوادگی، مورد تحقیر و تمسخر واقع شدن توسط یک دوست، از علل شایع شکل گیری خشم هستند. البته معنایی که ما به این عوامل می دهیم، در شدت و میزان خشم نقش مؤثری دارند. ژان پل سارتر فیلسوف فرانسوی معتقد است: «ما خود تصمیم می گیریم که چه معنایی را به هر چیزی که دور و اطراف مان هست بدهیم و خودمان تصمیم می گیریم که اجازه دهیم چگونه هر چیزی بر ما تاثیر بگذارد».

باورها، شکل دهنده احساسات هستند. باور این که مورد تحقیر واقع شده ام یا دیگران مرا طرد خواهند کرد، احساس ترس یا نفرت را ایجاد می کند. معمولا ترس زیربنای خشم را تشکیل می دهد و برای همین است که خشم را احساس ثانویه می نامند. پشت نقاب هر انسان پرخاشگری می توان کودک ترسیده، گریان و زخم خورده ای را دید که برای رهایی از نقش قربانی به دژخیم تبدیل می شود.

در چرخه خشم، احساسات عامل ایجاد رفتارهای خود تخریبی مانند خودزنی، مصرف مواد و فرو بردن غم در درون خود که نتیجه آن افسردگی است، می شود. یا محصول آن مشاجره، نزاع، سرزنش دیگران و زد و خورد است. در نهایت رفتارها به واکنش های روان شناختی می انجامد؛ مثل گرفتگی عضلانی، تنش، لرزش، تعریق، تپش قلب، دندان قروچه و افزایش فشار خون.

گردآوری و تنظیم: مریم بهریان

اشتراک در شبکه های اجتماعی:
افزودن نظر:
CAPTCHA2